ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

43

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

او ، و پس ازين عاشقى زال بود با دختر مهراب ، مادر رستم ، تا منوچهر و سام بدان رضا دادند ، و از بعد مدّتى رستم بزاد . و سام از سيستان به زمين سكساران باز شد ، و افراسياب تاختن‌ها آورد ، و منوچهر چند بار زال را پديره [ 1 ] فرستاد تا ايشان را از جيحون زان سوتر كرد ، پس يك راه افراسياب با سپاهى بىاندازه بيامد ، و چند سال منوچهر را حصار داد اندر طبرستان ، و سام و زال غايب بودند ، و بر آخر صلح افتاد بر تيرانداختن آرش ، و از قلعهء آمل با [ 2 ] عقبه مزدوران برسيد ، و آن مرز توران خوانده‌اند . پس منوچهر بمرد . و عمارتها و جوى فرات او گشادست ، و رود مهران ، و آن از فرات بزرگترست ، و بدان وقت كه حصار بود ، افراسياب كاسه رود ببست ، و پوست گاوان ( 28 - ب ) بسيار پر از ريگ كرد تا آب غلبه گرفت و بگرديد ، و شهرها و زمين ايران خراب گشت از آن ، و ديگر پادشاهان از آن خرابها ، بوقت خويش عمارت كردند ، و در جمله شهر رى بود ، و منوچهر بدين جايگاه از نو بنا نهاد كه عمارت آن هيچ نمانده بود ، و از نو آسان‌تر بود كردن ، و آن را ماه جان [ 3 ] نام كرد ، و آن خرابه را رى برين خواندندى و ديگر رى زيرين ، مهدى امير المؤمنين در آن بيفزود ، محمديّه خواندند ، و منوچهر بسيارى از شكوفه‌ها و گل و رياحين از كوه و صحرا بشهرها آورد و بكشت ، و ديوار فرمود كشيدن پيرامون آن ، چون بشكفت و بوى خوش يافت آن را بوستان نام نهاد ، و هر كاريز و چاهى بدان حدود كه افراسياب خراب كرده بود ، همه آبادان كرد ، و بسيارى [ قلعها ] بهر زمينى بنا نهاد كه از آن بعضى بجايست و پرّ تيرها وى برنهاد ، و اللّه اعلم بالصواب . پادشاهى نوذر هفت ماه بود در شاهنامه پنج سال گويد ، و بروايتى بيست سال ، خداى داناتر . سپاه به روى بشوريد و او را بخواستند [ 4 ] ، تا سام نريمان بيامد ، و كار بنيكو ترسان كرد ، چون سام

--> [ ( 1 ) ] پذيره يعنى پيشباز ، در اين كتاب همه جا ذالهاى معجمه را هم بىنقطه ضبط كرده و ازين قبيل است خط تاريخ سيستان ( نسخه خطى نگارنده كه قبل از هشتصد هجرى نوشته شده ) [ ( 2 ) ] تا عقبه هم ممكنست ، و ظ اينجا با بمعنى به آمده است - يعنى بعقبه - و عقبهء مزدوران بين سرخس است و مرو [ ( 3 ) ] اصل ماه مان و زير ميم ثانى نقطه است [ ( 4 ) ] ظ : نخواستند .